الهی نسوزی تو گفتی بسوزم

گذاشتی که هر شب به ره چشم بدوزم

من از گریه هر شب یه دریا می سازم

همه زندگیم رو به چشمات می بازم

صدای دلم رو تو نشنیده رفتی

خراب تو گشتم کلامی نگفتی

تو را می سپارم به دست خدایم

فقط گوشه ای ده همیشه صدایم

یه شب عاشقانه برات گریه کردم

تو هرگز ندیدی به لب آه سردم

تو با بی وفائی به خاکم نشوندی

منِ ساده دل رو به غربت کشوندی

نمی بخشمت من ببین روزگارم

ببین از جدائی چه بر سینه دارم...


 

نوشته شده توسط ندا Single در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 20:48 موضوع | لینک ثابت